تبليغاتX
دیگه چه فرقی می کنه ...
گذشت و فقط حسرت ماند و سوال های بی جواب ، دیگه چه فرقی می کنه چه به سرم بیاد
ماه رمضان ، تنهایی ،

غربت و بی کس ،

پیری زود رس ،شیطان ، شیطان ،نا امیدی

بی تو بودن ، دلتنگی ، مرگ ، دوباره مرگ .

یاد و خاطرها ، اشک ، بغض ، چشم های خیس تو خیابون ،

این تمام دنیای منه ، همه اش همینه ، بی تو ، بی تو ، ببین بعد رفتنت چه میراثی برام به جا گذاشتی؟

دلم برات تنگه ، دوست دارم ، از ورای فاصله های ، از زیر این همه نا امیدی ، روزنه ای برای امید نیست ، اما با آخرین نفس هایم ، با اشک هایم ، با ندای قبلم ،

دوست دارم ، خیلی بیشتر ، خیلی بیشتر از اون زمانی که بودی دوست دارم ، دوست دارم عشق من.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت   توسط سارا | 
در خیال خود اندیشیدی که فراموشت می کنم،

کاش می دانستی ، کاش می فهمیدی ، کاش باور داشتی

که هرگز ، هرگز بی تو ، نمی توانم حس بودن را داشته باشم

بی تو همه چیز به قول خودت طعم گس می دهد ،

نماند و زیر پایم را  آن گونه خالی کردی که هرگز باورم نمی شود ،

هرگز باورم نمی شود.

متنفر باش ، متنفر باش ، بزن ، خوارترم کن ، لذت ببر از شکسته شدنم ،

اما روزی می فهمی که انکه زیر خشم و نفرتت ایستاد دم نزد ، ایستاد ، ایستاد و تمام آرزوهایش را نابود شده میدید اما ایستاد ، خوار شد ، شکست ،پای تمام حرف های که از ته دلش زده بود ایستاد ، هرچند ندیدی اما ایستاد تا روزی بفهمی که حرف هایش از ته دل بود ، و حرفی که از ته دل باش هرگز تغییر نخواهد کرد حتی اگه نابودی در ایستادن باشد. حتی اگر نبینی ، ایستادم به پای تمام حرف های که رو در رو زدم ، تا اگر روزی ....، باختم ، اما ایستاده ام ، ایستادم و دست هایم هنوز "سردی دستهای کم خونت " را بیاد دارند.کجایی عشق من ؟

زیر لب چیزی زمزمه می کرد ،

تا آخرین لحظه ،

"دوست دارم ، دوست دارم"

تمام شد ، همه چیز روزی تمام می شود اما کاش یادمان باشد که خودت گفتی

"مراقب کسی باش که خدایش در آسمان هاست."



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت   توسط سارا | 
روزهاست که تو را فرا میخوانم،
در تاریکی های ژرف تنهایی ام
با چشم های خیس ،
با تمام وجودم فرا می خوانمت.
او رفت و دنیای به وسعت یک کلمه ماند
دنیای که جای برای اسم خودم هم نیست ،
فقط یه اسم ، فقط یک دنیا خاطره، فقط او
دیگه نمی خوام باشم ،
تو را فرا میخوانم ای مرگ ،نکند تو هم مثل او ...

+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت   توسط سارا | 
هر روز ، هر ثانیه با خود زمزمه می کنم،

تمام شد، و چه ساده زندگی را باختم ،

کاش می دانستم با چه قانونی جرم من چنین مجازاتی دارد ، شاید اگر وفادار نبودم، شاید اگر راحت فراموشش می کردم انقدر مجازات سنگین نبود ،

فهیدم ، او مقصر نیست ، مقصر دل من است ، مقصر عشق او در دل من است ، مقصر  من هستم که نمی توانم او را فراموش کنم ، مقصر من هستم که هنوز صداقت و وفاداری بزرگترین ارزش های زندگی ام هستند، مقصر هاچیکو است ، مقصر منم که نمی خواهم باور کنم که دیگر وفاداری و صداقت خریداری ندارد ، مقصر من هستم که با همه این زجرها هنوز وفادارانه  حتی با یادش زندگی می کنم ،

راستی آیا او مقصر نبود که چیپس به دست ، با لذتِِِِِِِ تمام نظاره گر له شدنم بود؟


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت   توسط سارا | 
پر شده ام ،از دلتنگی

از بی کسی ، از بی او بودن ،

از تنهایی ژرف ، از این همه غم ، از این همه اشک

از این همه توهم و خیال


لیک پوچ شده ام ، از آرزو

از آرامش ، از امید با او بودن ،

از تمام آرزوهای بزرگ .از زندگی

چه پر بودن کثیفی و چه پوچ بودن غم انگیزی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت   توسط سارا | 
فاصله من تا تو

هیچ ، همیشه بامنی ،خیالت همیشه با من است.

فاصله تو تا من

به وسعت هرگز ،تو از من متنفری ، از من متنفرت کردند.

من بی تو یعنی مرگ ،

تو بی من یعنی خوشبختی؟؟؟

باشد که یادت ، فقط یادت ، فقط یادت ....

فقط ...

افسوس.فقط افسوس ، همین یک لغت پر از ناگفته ها و دلتنگی ها و حسرت های ابدی ،

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت   توسط سارا | 
تو بودی ، من بودم ،ما بودیم

تو دوستم داشتی ، من دوستت داشتم ،ما عاشق

تو مهربان بودی، من وفادار ، ما صادق

شاد بودیم و در آرامش.

نقطه . فقط خواب بود ، فقط خواب

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت   توسط سارا | 
ایستاده ام ، با تنی خسته

سرشار از دلتنگی ، لبریز از غم

پر از حسرت و در انتظار

خیال با تو بودن هم دور از ذهن

منتظرم ، منتظر اما نه منتظر تو

منتظر مرگ

و تمام.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت   توسط سارا | 
اگر به راستي، خواستن، توانستن بود؛

محال نبود وصال!

و عاشقان که هميشه خواهانند؛

هميشه مي توانستند تنها نباشند..

330 روز ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت   توسط سارا | 
جای خالی اش ،

بی او ،

فقط همین

تمام دنیای من

پر از شده از جای خالی اش

پر شده از غم بی او بودن.

فقط همین بی او ، کاش ...

افسوس که خیالش هم دست نیافتنی شده ،

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت   توسط سارا | 
رفت ،

فقط همین را می دانم ،

رفت ،

بی هیچ کلامی ،

فقط رفت

همین،

رفت  !!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت   توسط سارا | 
گناه من ، یک کلمه

جواب من هزاران کلمه

روانی ، حرامزاده ، مادر ج.. ، پدر .... ، خواهر .... ، مادر ک...

چه عدالتی ،


+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت   توسط سارا | 
باور کن روح هایمان هنوز پاکند 

هنوز هم مانند قبل عاشق هم هستند ،

هنوز آلوده مادیات و تفکرات منفعت طلبی مادی نشده اند ،

دوست دارند چون واقعا دوست دارند ،

یادت هست گفته بودی 

"

به خوابم که می آیی
من تمام ناگفته هایم را از تو می پرسم
و تو جواب می دهی
می دانی؟! فقط وقتی  خواب تو را می بینم تا این اندازه به تو علاقه دارم
...
بیدار که می شوم
انگار دنیا روی سرم خراب شده است
فقط در بیداری است که من تا این اندازه به تو نفرت دارم

خواب تو برای من تعبیر بدی دارد!تمام روز مرا سیاه می کند."

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سارا | 
زیر باران ، اشک ،

کوچه های تاریک و خلوت

افسوس ، حسرت ،

آهای عشق من


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سارا | 

بی صدا اما مهیت

ریخت ، 307 روز فریاد زیر این همه آوار،

آوارهای از جنس هجران وغم ،

آهای عشق من ،

کمک ، کمک ، کم. ، ک.. ، ...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
فقط دلتنگی و دلنوشته ، فقط همین ، تا ابد تنهایی و بی او بودن و یک دنیا خاطره ، و یه خروار غم وغصه ، دنیای تاریک و متعفن از زخم هجران او . کجای یگانه ای من ؟ کجایی؟

نوشته های پیشین
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM